تبلیغات
مشاور و مدرس بازاریابی فروش و برند در شرکت های معتبر ملی و بین المللی - واقعیت این است که شکست در پروژه های بازاریابی دارای آمار نجومی است. تنها بخش کوچکی از برنامه های بازاریابی توانسته اند به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود دسترسی پیدا کنند. اگر بازاریابی مثل مسابقات ورزشی بود آنقدر قهرمان نداشتیم که کار به لیگ برسد، یا اگر چیزی مانند شرطبندی برای مسابقه اسب سواری با حضور 10 سوار کار بود، بازهم احتمال برنده شدن 1 به 10 وجود داشت اما اگر بازاریابی مانند یک پل بود هرگز به خود اجازه نمی دادیم که در یک روز طوفانی از روی آن عبور کنیم.

مشاوره، آموزش، تحقیق و اجرا در زمینه مدیریت، برند، بازاریابی، فروش و تبلیغات



مشاور و مدرس بازاریابی فروش و برند در شرکت های معتبر ملی و بین المللی
 
مشاور بازاریابی، مدرس بازاریابی، مشاور فروش، مدرس فروش، دکتر بازاریابی و فروش
واقعیت این است که شکست در پروژه های بازاریابی دارای آمار نجومی است. تنها بخش کوچکی از برنامه های بازاریابی توانسته اند به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود دسترسی پیدا کنند. اگر بازاریابی مثل مسابقات ورزشی بود آنقدر قهرمان نداشتیم که کار به لیگ برسد، یا اگر چیزی مانند شرطبندی برای مسابقه اسب سواری با حضور 10 سوار کار بود، بازهم احتمال برنده شدن 1 به 10 وجود داشت اما اگر بازاریابی مانند یک پل بود هرگز به خود اجازه نمی دادیم که در یک روز طوفانی از روی آن عبور کنیم.

چرا؟ چرا راه انداختن سیستم بازاریابی، تداوم ، یکپارچه کردن و اعتماد کردن به آن تا این اندازه سخت است؟ ممکن است بگوئید:

·       بخاطر رقابت شدید در بازار

·       قانون شنهای روان در بازار یک اصل است و همه چیز هر لحظه در حال تغییر است

·       هنوز در مورد یک موضوع خوب متمرکز نشده ایم که اطلاعات و دانش مان در مورد آن قدیمی می شود.

من با این پاسخها مخالفتی ندارم، به هر حال بازاریاب ها همیشه در حال آزمایش و تجربه هستند، آنها همیشه در جستجوی ترکیبهای جدید و جادوئی از پیامها و تاکتیکها هستند تا بتوانند یک تغییر مهم ایجاد کنند. اما به نظر من دو دلیل عمده برای این سختی و پیچیدگی راه اندازی و استفاده از نظام بازاریابی وجود دارد:

1.      بازاریابی ، فرآیندی است که حاصل یکپارچه سازی قسمتهای چپ و راست مغز می باشد- چیزی که افراد بسیار محدودی قادر به انجام آن هستند. این فرآیند نیازمند نوعی توانائی برای تفکر منطقی ساختارمند و نیز استفاده از بصیرت و شهود می باشد. بدون اولی امکان تمرکز را از دست می دهیم و بدون دومی با نوآوری و خلاقیت بایستی وداع کنیم. افزون بر این، در ترکیب کمیته های اجرائی برای بذل توجه کافی یا تأئید ایده های خوب (وقتی سر میز مطرح می شود)، عملاً به تعدادی بیشتر از افرادی احتیاج داریم که بتوانند از هر دو قسمت مغز بهره ببرند. جای تعجب است که حضور چنین افرادی در جمع مدیران تصمیم گیرنده نادیده گرفته می شود زیرا کمیته های اجرائی طبعاً شامل متخصصین مالی، فناوری اطلاعات، تولید و عملیات است که بصورت حرفه ای از سمت چپ مغز خود بیشترین استفاده را می کنند. ما درمقام قضاوت نیستیم فقط مشاهدات خود را بیان می کنیم.

2.      بازاریابها بیشتر از سمت راست مغز خود استفاده می کنند تا از سمت چپ آن. این افراد بیشتر از مفاهیم، خلاقیت، نوآوری و تحریک یا تشویق و انگیزه بخشی ها، لذت می برند اما علاقه ای  به تحلیل های تکراری برای استخراج واقعیت موجود و واکنش های نا هماهنگ در بازار ندارند. بسیاری حتی صبوری لازم برای آزمایشات منظم و بهبود مداوم را ندارند و ترجیح می دهند"کارهای جدید" را بر عهده بگیرند و برای خود نام و آوازه ای دست و پا کنند.

خوشبختانه، ابزارهائی برای غلبه بر این محدودیتهای بنیادین (فردی و سازمانی) و یادگیری از تجربه جمعی دیگران، وجود دارد. بطور مثال مؤسسه علوم بازاریابی در سال 2009 کتابی به قلم پروفسور مایک هانسنز تحت عنوان "کلیات تجربی تأثیر بازاریابی" (Empirical Generalizations about Marketing Impact ) به چاپ رسانید. در این کتاب 16 طبقه از آموزه های جمعی صدها مطالعات آکادمیک در حوزه تأثیر تلاشهای بازاریابی طی چندین دهۀ گذشته، فهرست شده و مورد کنکاش قرار گرفته است. بطور مثال آیا می دانستید که :

-      افزایش سهم بازار غالباً به افزایش سود آوری در کوتاه مدت یا بلند مدت نمی انجامد.

-      فروش حاصل از تغییرات در قیمت گذاری تقریباً 26 برابر بیشتر از فروش  ناشی از افزایش هزینه های تبلیغاتی است.

-      تغییرات در بودجه اختصاص داده شده به فروش سه برابر مؤثرتر از تغییرات در هزینه های تبلیغاتی برای فروش است.

-      اگر تبلیغات در کوتاه مدت جواب ندهد، در بلند مدت و با تکرار سرسام آور هم جواب نخواهد داد.

وقتی بازاریابی را درست انجام دادیم، آنوقت تقلید کردن را برای دیگران به کاری سخت و پر مشقت تبدیل خواهیم کرد. به همین علت است که پیروزی های بزرگ بازاریابی برای شرکتها تا این اندازه شکلی و گذرا است. اگر با یادگرفتن پاره ای مطالب در بازاریابی خود را علامه و استاد و یا بی نیاز از یادگیری و تکیه بر علوم آن ندانیم، و همیشه بر اجرای صحیح آن تأکید داشته باشیم، آنگاه این  مسابقه را برای دیگران به چالش مبدل خواهیم کرد. 

مأموریت (Mission)


محمود وحدت :
ماموریت یعنی سازمان چرا وجود دارد. چرایی وجود سازمان بر می‌گردد به:

۱- نیازی که سازمان برطرف می‌کند = هدف غایی = فلسفه وجودی
۲- چگونگی رفع نیاز = محصول = خروجی
۳- بهره‌برداران و استفاده‌کنندگان از خروجی سازمان = مشتریان
۴- چگونگی ایجاد محصول مورد رضایت بهره‌برداران = تکنولوژی
۵- در نهایت وجه تمایز سازمان با دیگر سازمان‌هایی که تقریبا همین کار را می‌کنند = مزیت رقابتی

ماموریت در هر مقطعی از زمان بیشتر از آنچه معین کند چه کسانی مشتریان ما هستند به موارد زیر می‌پردازد:

۱- در چه بازارهایی وارد نمی‌شویم
۲- چه مشتریانی هدف ما نیستند
۳- در چه حوزه جغرافیایی فعالیت نمی‌کنیم
۴- با چه سازمان‌های مشابه‌ای رقیب نیستیم

بنابراین مطالب جانمایه ماموریت نگاه کاربردی به مشتری است. یعنی:

(چه می‌خواهد = محصول)، (در کجا می‌توان به آن دست یافت = بازار) و (با چه مشخصاتی = تکنولوژی)

بیانیه رسالت برای شرکت اتومبیل‌سازی فورد به صورت زیر است:

یک شرکت پیشرو در صنعت اتومبیل‌سازی و قطعات وابسته و سرویس‌های مربوطه و شرکت پیشرو صنایع هواپیماسازی و تکنولوژی اطلاعات و خدمات مالی.
          بهبود پیوسته محصولات تولیدی و خدمات شرکت در جهت تامین خواسته‌های مشتریان و رشد شرکت وارائه سود قابل قبول برای سهامداران ...

با توجه به مطالب و مواردی که درباره ماموریت ارائه شد، در رابطه با شرکت/سازمان خود به سوالات زیر به‌دقت، با حوصله، با صراحت و صداقت کامل پاسخ دهید.

ماموریت

۱. این شرکت چرا به وجود آمده‌است و فلسفه وجودی آن چیست؟

۲. این شرکت در حال حاضر در چه صنعت یا زمینه‌ای فعالیت دارد؟ (به چه کاری مشغول است؟)

۳. این شرکت در حال حاضر چه کالاها یا خدماتی را ارائه می‌دهد؟

۴. در حال حاضر مشتریان این شرکت چه کسانی هستند؟

۵. این شرکت در حال حاضر در چه نوع بازارهایی (داخلی/خارجی، انحصاری/رقابتی، تولیدی/خدماتی و ...) و در چه محدوده جغرافیایی فعالیت می‌کند؟

۶. فکر می‌کنید در حال حاضر این شرکت از چه مزیت رقابتی یا ویژگی متمایزی نسبت به رقبای خود برخوردار می‌باشد؟


پاسخ سوالات را به صورت جملاتی روان، واضح و قابل فهم بنویسید بطوریکه بتوان این جملات را در بیانیه ماموریت نهایی گنجاند.

 موارد (اجزای ماموریت)  دیدگاه شرکت (حداکثر در 2 جمله کوتاه)
 علت یا فلسفه وجودی:  
 زمینه فعالیت:
 محصولات (کالاها یا خدمات)


 
 مشتریان:

 
 بازارها:

 
 مزیت رقابتی یا ویژگی متمایز:

 
 هر مورد دیگری که فکر می‌کنید بهتر است در بیانیه ماموریت شرکت/سازمان شما گنجانده شود:

 


نقشه جنگ کسب و کار


بخش بندی بازار(Segmentation) موضوعی است که بایستی با تعیین بازار هدف(Targeting) و تعیین جایگاه ذهنی یا موضع یابی(Positioning)  تکمیل گردد.

یک فعالیت بازاریابی اصولی به منظور رسانیدن محصول یا خدمت به نزد مشتری درست، در مکان درست، در زمان درست، و با قیمت درست، مقدمتاً با بخش بندی بازار، آنگاه با تعیین بازار هدف که یک یا تعدادی از بخشهای بازار می باشد، و سپس با تعیین جایگاه ذهنی و موضع یابی، به انجام می رسد.....


بخش بندی اساساً به مفهوم شناسائی زیر مجموعه های خریدارانی که دارای نیازهای مشابه بوده و نیز رفتار مشابهی را از خود در یک بازار بروز می دهند، تعریف می شود. دنیا از بیلیونها خریدار که دارای نیازها  و رفتارهای خاص خود می باشند، تشکیل گردیده است. منظور از بخش بندی بازار در کنار هم قرار دادن گروههای خریدار دارای نیازها و رفتار خرید یکسان می باشد. چنین گروهی به عنوان یک بخش شناخته می شود. می توانید بازار خودتان را همانند یک پرتقال در نظر بگیرید که دارای یک سری پرهای به هم چسبیده و در عین حال منفک می باشد، و هر کدام دارای نیمرخ مخصوص به خود است.

البته با هر متغیری می توان بازار را تقسیم نمود. بیان بالا بیانگر این واقعیت است که اطلاعات تقسیم بندی بازار اغلب به صورت نمودار "پای چارت" نمایش داده می شود اما به هر حال این بخش بندی ها را می توان به روش های گوناگون نامگذاری و شمارش نمود.

بخش بندی یک نوع ارزیابی مهم و نه یک فرآیند یا سیستم ساختارمند، تلقی می گردد و بدینترتیب هیچ دو بازاری دارای یک تعریف و بخش بندی نمی باشند. با اینحال تعداد بسیاری شاخص های اساسی برای بخش بندی بازار، موجود است:

 

·         آیا این بخش مهمی است؟ آیا سودی از آن حاصل می شود؟

·         آیا این بخش از بازار دست یافتنی است؟ ورود به این بخش از بازار تا چه اندازه برای ما ساده و آسان است؟

·         آیا این بخش قابل اندازه گیری است؟ آیا می توانیم داده های واقعی به منظور درک پتانسیل آن به دست آوریم؟

روشهای فراوانی است که می توان وسیله آنها یک بخش را مورد توجه قرار داد. به طور مثال، بازار خودرو را می توان با سن راننده، اندازه موتور، نوع مدل، قیمت، و ... تقسیم بندی نمود. با اینحال زمینه های عمومی تر بیشتری نیز به شرح زیر موجود است:

·         با شاخص جغرافیائی – نظیر اینکه در کدام مناطق جغرافیائی این محصول خریداری می گردد.

·         با شاخص روانشناسی جغرافیائی – نظیر سبک زندگی و اعتقادات.

·         با شاخص عوامل اجتماعی فرهنگی – نظیر طبقه.

·         با جمعیت شناسی – نظیر سن، جنس، و غیره.

یک شرکت هر بخش را مبتنی بر پتانسیل توفیق کسب و کار، مورد ارزیابی قرار می دهد. فرصتها مبتنی بر عواملی نظیر : پتانسیل رشد این بخش، وضعیت رقابتی درون بخش، سود دهی این بخش تا چه اندازه است، این بخش تا چه اندازه بزرگ است، این بخش تا چه اندازه متناسب با سمت و سوی فعلی شرکت و چشم انداز آن می باشد.

نمونه ماتریس بخش بندی بازار

انواع یک محصول

برندهای موجود در بازار

برندهای موجود در بازار

برندهای موجود در بازار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوانان

49 – 28 ساله ها

50 سال با بالا

 

ماتریس نقشه جنگ کسب و کار(Battle map)، یک ابزار مفید برای بخش بندی به حساب می آید. در بالا  برندهای مختلف از یک خط محصول در برابر گروههای سنی گوناگون مورد ارزیابی قرار گرفته اند. در نتیجه محصولات با برندهای گوناگون بر روی این ماتریس جاگذاری خواهند شد و نتیجه یک نقشه جنگ خواهد بود.


بازاریابی اجتماعی و نقش آن در تقویت برند بانکها

بازاریابی اجتماعی مهمترین بخش بازاریابی در زمینه ساخت برند در کشور است. در یک نگاه کلی می توان اظهار داشت که عواملی مانند حاکمیت نداشتن مشتری در بازار و بی تاثیر بودن تصمیمات آنها در رفتار بانک ها، در نظر نگرفتن ملاحظات زیست محیطی و مسئولیت پذیری اجتماعی در ارزیابی سرمایه گذاران، رقابتی نبودن شرایط بازار و عدم انجام اقداماتی توسط بانک ها برای مسئولیت پذیری سهامداران و عدم امکان جایگزینی روش های نوین غیر اجباری با قوانین و مقررات دست و پاگیر در کاهش مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان ها به خصوص شرکت های ایرانی موثر بوده اند.
در سال‌های اخیر اهمیت دارائی‌های نامشهود در اثربخشی فعالیت‌ها، بهبود عملکرد مالی و توسعه کسب و کارهای بسیاری از حوزه‌های تولید کالا و خدمات بر همگان آشکار شده است. در بین این دارائی‌ها، برند نقش مهمی را در تقویت عملکرد مالی و کسب و کار بنگاه‌ها با توجه به شرایط ناشی از رقابت و رکود بین‌المللی و الزامات جهانی شدن ایفا نموده است. یک برند قوی به بنگاه‌ تجاری کمک می‌کند تا خود را در بازار متمایز نموده و بیان کند چرا محصولات و خدماتش توانایی ارضای نیازهای مشتریان را به صورت منحصربه فرد دارد.
امروزه بازاریابی اجتماعی را می توان به عنوان یکی از راه های موثر متمایزسازی برندها برشمرد. متفاوت‌سازی مهم‌ترین مفهوم در ایجاد برندهای قوی در بین موسسات مالی به ویژه بانک ها است. برندها را براساس تفاوت محصولات و یا خدمات می‌توان متمایز نمود. هرگاه شرکتی خدمات ناملموس به مشتریان خود عرضه می کند، مستلزم برخورداری از یک برند خدماتی قابل اطمینان است. نمونه کلاسیک آن، خدمات مالی است که از سوی بانک ها، موسسات سرمایه گذاری، شرکت های بیمه و موسسات اعتباری ارائه می شوند. ایجاد برند‌های خدماتی پرقدرت بسیار دشوار است، زیرا بر خلاف کالاها، ارائه این نوع از خدمات به مشتریان، عمدتا متکی به انسان است و انسان هم کمتر از دستگاه‌ها و ماشین‌ها،‌ قابل اعتماد است.

جایگاه برندهای خدماتی در ایران
بانکداری سودآورترین صنعت در دنیاست که در رتبه بندی صنایع مختلف دنیا در سال 2006 با داشتن حدود 800 میلیارد دلار، بالاترین سود را به خود اختصاص داده است و پس از آن صنایع مختلف نظیر نفت وگاز، معادن، فلزات با فاصله بیشتری در رتبه های بعدی قرار دارند. همچنین پیش بینی می شود که در ده سال آینده، رشد سودآوری آن به دو برابر رشد ناخالص داخلی دنیا افزایش یابد. در ایران نیز در طی سال های اخیر برندهای موسسات خدمات مالی به ویژه بانک ها از لحاظ رتبه بندی در جایگاه نسبتا قابل قبولی در میان برندهای کشور برخوردار بوده اند. برای مثال می¬توان به قرارگیری بانک های ملی، صادرات، اقتصاد نوین، پاسارگاد، تجارت، و ملت در بین 100 برند برتر ایران در سال 1388 اشاره نمود. با توجه به افزایش دوبرابری بانک ها در ایران در طی سالیان اخیر و افزایش قضای رقابتی در حوزه خدمات بانکی، بهره گیری از رویکردهای پیشنهادی در بازاریابی اجتماعی می تواند موجب افزایش ارزش ومحبوبیت برند بانک ها در بین مشتریان گردد.

بازاریابی اجتماعی در یک نگاه
فلسفه بازاریابی اجتماعی با دیگر فلسفه های رایج در بازاریابی از جهت اینکه نسبت به منافع آیندگان و جامعه و رفاه آنها تاکید دارد، تفاوت داشته و به دنبال دخالت دادن موضوعات فرهنگی و ارزشی به صورت واقعی در مسایل بازاریابی می باشد. بر اساس مفهوم بازاریابی اجتماعی، مدیران بازاریابی سازمان ها و شرکت ها ناگزیرند در تعیین راهبردها و خطی مشی های بازاریابی خود، عوامل مهمی مانند خواسته های مصرف کنندگان و منافع جامعه در کوتاه مدت و بلندمدت را در نظر بگیرند. علی رغم اینکه این حوزه در مقایسه با بازاریابی تجاری و سنتی بسیار نوپاست، اما نقش و اهمیت آن در توسعه اجتماعی موجب شده است تا شدیدا مورد توجه و اقبال عمومی قرار گیرد. در بازاریابی اجتماعی، کسب سود و منافع شخصی یا سازمانی، الویت اصلی به شمار نمی رود. امروزه بسیاری از برندهای مطرح دنیا به این حقیقت دست یافته اند که صرفا تکیه بر اصول بازاریابی سنتی و تجاری نمی-تواند مزیت و جایگاه رقابتی آنها را در بازار تضمین نماید. حفظ مزیت های رقابتی مستلزم تقویت مستمر برند بوده که خود نیازمند همراهی بیشتر سازمان ها با افراد جامعه و کمک به دستیابی به اهداف اجتماعی خرد و کلان است. به کارگیری اصول اساسی بازاریابی تنها حد مشخصی می تواند جایگاه سازمان های خدمات مالی را در بازار مشخص سازد، ولی متمایزسازی برند یک بانک در میان برند سایر بانک هایی که خدماتی مشابه به مشتریان خود عرضه می کنند، نیازمند مولفه ای است که می توان از آن به بازاریابی اجتماعی نام برد. مشتریان باید این نکته را به وضوح احساس نمایند که هدف مدیران بانک تنها کسب منافع و افزایش سود سهام داران نیست، مدیران بانک نیز باید به مشتریان خود در عمل نشان دهند که در کنار منافع بانک و سهامداران، به منافع بلندمدت و کوتاه مدت جامعه نیز توجه دارند. بازاریابی اجتماعی به عنوان یکی از شاخه های نسبتا جدید بازاریابی سنتی این امکان را در اختیار سازمان های مختلف قرار می دهد که در کنار پذیرش نقش های اجتماعی بیشتر و موثرتر، به طور غیر مستقیم جایگاه برند خود را در میان مشتریان و جامعه بهبود و ارتقا بخشند. با توجه به اهمیت بازاریابی اجتماعی، لازم است به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت توانمد کردن و رقابتی کردن بنگاه های اقتصادی مد نظر قرار گیرد و از این طریق رابطه برنده- برنده بین کارکنان، مشتریان و جامعه و دیگر ذینفعان برقرار گردد.
جنبه های عینی تقویت برند با استفاده از بازاریابی اجتماعی در صنعت بانکداری
مسئله قابل بحث در محدوده بازاریابی اجتماعی این است که در عصر مشکلات زیست محیطی، کمبود منابع طبیعی، رشد فزاینده جمعیت، تورم جهانی و فراموشی خدمات اجتماعی، آیا بازاریابی محض کافی است؟ چنین نگرانی ها و تضادهایی ما را به مفهوم بازاریابی اجتماعی نزدیک می کنند. این مفهوم ایجاب می کند بازاریابان در تعیین سیاست گذاری های بازاریابی بین ملاحظات سه گانه منافع بانک، خواسته های سهامدارن و منافع جامعه تعادل لازم را برقرار سازند.
یکی از موضوعات مهم در حوزه بازاریابی اجتماعی مشارکت در حفظ محیط زیست است. بانک ها از طرق مختلف مانند پیروی از استراتژی بانک سبز می توانند نقش حائز اهمیتی در ارتباط با این موضوع ایفا نمایند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
• تعهد به اصول اخلاقی اجتماعی و انسانی، برای مثال عدم اعطای تسهیلات به

واحدهای صنعتی آلاینده
• ارائه تسهیلات مناسب به واحدهای صنعتی که اصول زیست محیطی را رعایت می کنند
• حمایت شفاهی و عملی از طرح های جایگزینی خودروهای فرسوده، نوسازی ناوگان

حمل و نقل و حمایت از طرح های توسعه مترو
• توسعه ابزارهای مبتنی بر بانکداری الکترونیک جهت کاهش سفرهای درون شهری
• تشکیل کمیته توسعه پایدار در بانک ها در راستای توجه نظام مند به مسئولیت های اجتماعی خود در قبال حفظ محیط زیست و بکارگیری شیوه ها و فنون کاهش آثار منفی زیست محیطی ناشی از فعالیت های بانک، اخلاق حرفه ای و مسئولیتهای اجتماعی بانک
علاوه بر موضوعات مطرح شده فوق، توجه به سایر ابعاد بازاریابی اجتماعی باید در استراتژی های بازاریابی بانک ها مورد توجه قرار گیرد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
• اعطای تسهیلات جهت گسترش بنگاه‌های کوچک اقتصادی و زودبازده و کارآفرین با هدف اشتغالزایی و تحقق برنامه‌های دولت و کاهش بیکاری
• گسترش اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه با هدف عدالت محوری
• جذب منابع و سرمایه گذاری آن در زمینه هایی که منجر به رفاه جامعه و آبادانی کل کشور گردد
• مشارکت فعال در فعالیت های خیرخواهانه و بشردوستانه (برای مثال اعلام شماره حساب جهت جمع آوری وجوه نقدی جهت ایتام، نیازمندان و آسیب دیدگان بلایای طبیعی)
• مشارکت در طرح های ارتقای امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه
• اعطای وام کمک هزینه به دانشجویان
• شناخت صحیح از ماهیت، جایگاه و اهمیت قرض الحسنه و توجه به آن در طراحی و تولید پیام های تبلیغاتی و آگهی های تجاری
• اختصاص بخشی از جوایز به رفع محرومیت های اجتماعی و رفع مشکلات رفاهی جامعه
• مشارکت فعال در عرصه هایی نظیر مدرسه سازی، بیمارستان سازی، راه سازی، آزادی زندانیان مالی و دیه، جشن نفس و ...
• حمایت از گسترش فعالیت های ورزشی در سطح جامعه و حمایت مالی از مسابقات و تیم های ورزشی
• مشارکت در برگزاری مناسب جشن ها و اعیاد مذهبی
• انجام اقدامات خلاقانه نظیر افتتاح شعبه های ویژه بانوان (برای مثال بانک ملی)
• برقراری ارتباط قوی سازمان با محیط پیرامونی، یکی از شاخص های موفقیت سازمان ها است (برای مثال ارتباط قوی بانک هایی نظیر بانک کشاورزی با خیل عظیم کشاورزان)
• سهیم ساختن مشتریان در سهام بانک (بانک می تواند برای افزایش رضایت و جلب توجه مشتریان کلان خود، بخشی از سهام خود را هر چند هم ناچیز، به مشتریان کلان بفروشد و با این کار، در مشتری این احساس را ایجاد می‌کند که در سود و زیان بانک، شریک است).
• امکانات ویژه برای مشتریان ارزنده : بانک برای مشتریان ارزنده ، به ویژه مشتریان کلان خود امکانات رفاهی از جمله تخفیف در استفاده از سالن های بانک ، امکانات درمانی ، ورزشی و ... قرار دهد. مثلا در هفته زمانهایی از استخر بانک برای استفاده مشتریان اختصاص دهد که این عامل نه تنها رضایت وی را تامین می‌کند، بلکه تبلیغ موثری را نیز فراهم می‌آورد.

نتیجه گیری
امروزه بانک ها نیازمند پیوند زدن فعالیت های بازاریابی اجتماعی به استراتژی های بازاریابی تجاری خود هستند تا از این طریق به اهداف تعالی سازمانی خود دست یابند. به وضوح می توان تاکید قابل توجه تعدادی از معدودی از بانک های کشور را به ابعاد مختلف بازاریابی اجتماعی مشاهده نمود. نکته مهمی که در این خصوص می توان اظهار داشت توجه به ابعاد تبلیغاتی و اطلاع رسانی این فعالیت ها است. فلسفه بازاریابی اجتماعی در بانک ها این است که مدیران بانک ها باید به مشتریان خود نشان دهند که در کنار منافع بانک، به رفاه آنان و منافع جامعه نیز توجه دارند. در صورتی که بانک ها قادر نباشند پایبندی خود به مسئولیت های اجتماعی نشان دهند، بخش مهمی از کارکرد و منافع بازاریابی اجتماعی و تاثیر آن بر تقویت برند خود را از دست خواهند داد. از طرف دیگر، در صورتی که قابلیت لازم برای اثبات این پابندی را دارا باشند، علاوه بر حفظ مشتریان و جلب وفاداری آنان، قادر خواهند بود مشتریان بیشتری را به سوی خود جلب نمایند.
راهکارهایی را نیز می توان به منظور تقویت مسئولیت اجتماعی شرکت ها بیان نمود که عبارتند از:
1- برقراری خط مشی و سیستم نظارت برای زنجیره عرضه مفاهیم مسئولیت اجتماعی در بانک ها
2- ایجاد یک تصویر روشن و شفاف از مفهوم مسئولیت اجتماعی بانک ها
3- برپایی کارگاه های آموزشی، اجرای دوره های مشابه و یاری رساندن در اجرا به بانک هاا در زمینه مسئولیت اجتماعی
4- تعریف و اندازه گیری معیارهای اصلی مسئولیت اجتماعی بانک های مختلف
5- تدوین بیانیه اصول اخلاقی و دستورالعمل ها
6- برقراری سیستم هایی برای شفافیت و تعهد سهامداران
7- گسترش فعالیت های ارتباطی، اعم از داخلی و یا خارجی که نسبت به فعالیت های مرتبط با مسئولیت اجتماعی بانک ها ایجاد آگاهی نماید.
8- ایجاد زمینه های مشارکت در جامعه
9- بالا بردن آگاهی سازمان ها و شرکت ها از فضای کسب و کار مبتنی بر مسئولیت اجتماعی شرکت ها
10- افزایش توان بانک ها در زمینه چگونگی تمرکز بر آینده برای پیش بینی علایق عمومی
11- آشنایی با نحوه پشتیبانی و تقویت بانک ها از جوامع خود


چرا به نوشتن طرح کسب و کار (Business Plan) نیاز دارید؟


شما قبل از شروع و راه‌اندازی یک فعالیت تجاری لازم است یک برنامه کسب و کار تهیه کنید. این طرح امکان خود ارزیابی را برای شما فراهم می‌کند. از این طرح می‌توانید در موارد زیر استفاده کنید:

تعریف دقیق و درک اینکه «در چه کسب‌ و کاری هستید؟»

برای یک وارسی واقعی:

  • طرح موجب می‌شود که شما بعضی از پیش‌فرض‌هایی که قبلاً در ذهن خود داشتید مورد بررسی و بازبینی هدفمند و نقادانه قرار دهید و بتوانید پاسخی مناسب برای سؤال‌هایتان پیدا کنید.
  • به شما امکان می‌دهد نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنید.

برای فراهم کردن یک آزمون امکان‌پذیری

  •  




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 تیر 1390 توسط www.khooyeh.com khooyeh.ir
تمامی حقوق این وب سایت محفوظ است | :